تعداد کل بازديد : 4911

  بازديد امروز : 0

  بازديد ديروز : 7

افلاکيان

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

افلاکيان
افلاکيان[32]
عاشقي شيوه رندان بلا کش باشد

 

لينک به لوگوي من

افلاکيان

 

حضور و غياب

يــــاهـو

 

بايگاني

مرداد 85 [9]
شهريور 85 [9]
آبان 85 [3]
آذر 85
دی 85 [8]

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

هرگاه خداوند بنده اي را دوست بدارد، بلا را به او مي پيوندد ؛ زيرا خداوند ـ عزّوجلّ ـ، مي خواهد او راخالص سازد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]

+ خلاصه حکمت در دو خط

نويسنده:افلاکيان::: چهارشنبه 21/9/1386::: ساعت 7:2 عصر

با آموختن سه مساله حکيم شويد


1-در کتب فقهي آمده:«دو خواهر را نمي توان در يک زمان به همسري پذيرفت»؛ما نيز يکي از دو خواهر دنيا يا آخرت را بايد بي خيال باشيم.


2-و همچنين در کتب فقهي آمده:«زني که از رسول خدا طلاق بگيرد،بر ديگران ازدواج با او حرام است»ما نيز مطلقه پيامبر يعني دنيا را بي خيال مي شويم


3-ونيز در کتب فقهي آمده:«خريد وفروش دو گونه است:الف-نقد ب- نسيه»ما نيز مي دانيم خداوند نسيه به کسي پاداش نمي دهد.


 


 


 



+ معشوق کجاست

نويسنده:افلاکيان::: سه‏شنبه 20/9/1386::: ساعت 5:56 عصر

عاشقي آيات عذاب الهي را مي خواند وگريه مي کرد‍،خانواده اش وهمسايگان مي گفتند:وقتي آيات رحمت را آغاز کند آرام مي شود.بالاخره آيات رحمت را از سوره مبارکه حديد آغاز کرد،«بشارت بر شمااندازه عرض بهشت خدا فاصله بين زمين آسمان است»،باز شروع به گريه کرد خانواده وهمسايگان که از زاريش به تنگ آمده بودند،گفتند:حال که آيات رحمت الهي مي خواني چرا گريه مي کني؟گفت:مي ترسم بهشت خدا به اين وسيعي من به اين کوچکي جايي در آن نداشته باشم...


عکس زيبا از داخل کعبه


در  گذشته بسيار دور قومي بر قومي ديگر يورش مي برند،مهاجمين هر کاري مي کنند تمي توانند وارد قلعه شوند،دخترک شاه از بالا بام نظاره مي کند،وناخواسته دلباخته امير لشکر دژخيم مي شود،نامه اي مي نويسد که اگر مرا به همسري برگزيني راه دژ بر تو بنمايم،شاهپور قبول مي کند،شبانه وارد شهر مي شود ودر قصر پدر دخترک را ظالمانه از پاي در مي آورد،سرش را آويزان نمايد تا درس عبرتي بر طاغيان گردد،دخترک زيبا رو را به عقد در مي آورد،روزي ديد کتف دخترک مقداري رنجور شده علت را پرسيد؟دخترک گفت:پدرم بسيار مرا دوست داشت و وسايل چون شير و مغز گوسفند و روغن زيتون برايم آماده مي نمود تا بدني بس ظريف يابم؛شاهپور گفت گردنش را بزنيد تو که به چنين پدر مهرباني رحم نکني با من چه کني؟؟؟ 



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[21/9/1386- 7:2 ع] خلاصه حکمت در دو خط
[20/9/1386- 5:56 ع] معشوق کجاست
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com