سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
افلاکیان
آنکه در دانشش اختلاف و دوگانگینباشد . [امام باقر علیه السلام ـ در بیان معنای راسخان در دانش ـ]
افلاکیان
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
   1   2      >

»» سراب آباد

کوی عشق


آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز. 
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.جنید گفت: جزاک الله خیراً!و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری نباشد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » افلاکیان ( چهارشنبه 5/11/90 :: ساعت 4:47 عصر )
»» گلزار عمر

گاهی نگاهی


مرنجان دلم را که این مرغ وحشی     ز بامی که برخاست مشکل نشیند


دهه آخر صفر شد یک محرم صفر دیگر از عمر گذشت....تا پرواز....




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » افلاکیان ( سه شنبه 27/10/90 :: ساعت 9:2 صبح )
»» ایران سر افراز

ایران در موقعیت بدر و خیبر است


سید علی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » افلاکیان ( سه شنبه 20/10/90 :: ساعت 3:42 عصر )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

سراب آباد
گلزار عمر
ایران سر افراز
به یاد هیات زینبیه همدان(پیر غلام امام حسین حاج حسن)
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 12
>> بازدید دیروز: 68
>> مجموع بازدیدها: 26080
» درباره من

افلاکیان
افلاکیان[65]
ای پیر می فروش که داری سر عطا/دست مرا بگیر که افتاده ام ز پا

» فهرست موضوعی یادداشت ها
. .
» آرشیو مطالب
گذشته [61]


» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
بادصبا
د نـیـــای جـــوانـی

» صفحات اختصاصی

» ما تا آخر ایستاده ایم